تبليغاتX
شب‌های روشن

*غم تنهایی اسیرت میکنه

به مجید جعفریان از کودکی رفیق من که در خلوت تنهایی اش خودش را به دار کشید.

 

کُپ مشکی رنگ چائی

چه خوش چه خوشبوف کور صادق هدایت

 

چند حبه قند رنگی

چه زیبا چه زیبا

 

سیگار به نیمه رسیده ، توی نعلبکی

چه بد چه بد

 

تکه ای از فیلم ایثارتارکوفسکی

چه خوب چه خوب

 

عجب لذتی داره تنهائی

عجب لذتی داره تنهائی...

 

 

 

 

* ترانه زیبای ((غم تنهایی )) از هنرمند فقید فریدون فروغی را   اینجا  گوش کنید.  

 

 

 

 

                                                                                                        محمد امین عابدین

                                                                                                               تیر ۸۷

+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 15:43 |

تمام ناتمام من

به خواهرم

 

Closeup*

باد

سیگار 

 پدر

نگاه زیر چشمی مادر

 

Medium shut*

خاکستر

دفترچه های بانکی

 چرک

مچ خالی دست خواهر

  

Long shut*

تقویم

بهار

طناب د ار

من محصول این پلکانم .

 

 

 

 

*نمای نزدیک در سینما.

* نمای متوسط در سینما.

* نمای دور در سینما.

 

 

                                                                                     محمد امین عابدین

                                                                                                                       خرداد ۸۷

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در یکشنبه دوم تیر 1387 و ساعت 10:40 |

سومین ترانه

به ایرج جنتی عطائی

 

تنهایی عریان وکفش قرمز یار

روزای هدر رفته

شعری پر دلتنگی

از این من سر رفته

یک مشت سکوت محض

تو ذهن ترک خورده

عکسای قدیمی مون

دیواری که نم خورده

مثل صبح بی امید

تو خلسگی تبعید

از نوروغزل دورم

در خیرگی تردید

ای مظهرآزادی

خورشیدی وسرشادی

تو شوق پریدن رو

با عشق به من دادی

ای صاحب بی منت

محبوبه شاعر کش

بی تو از تهی سرشار

با تو خوشم و سرخوش

                           

کابوس من بی تو

هر شب ته خواب من

شیرینی لبخندت

تنها تکیه گاه من

 

اسم تو تمام من

شکل گل رویایی

گل واژه ایثار و

سرچشمه دریایی

تو لحظه بی عیبی

با آیینه ها دم خور

اون که منوعاشق کرد

تا اوج ترانه برد

پنهانی و پیدایی

تو نقطه عطف من

تنها لحظه روشن

در این شب بی روزن

 

کابوس من بی تو

هر شب ته خواب من

شیرینی لبخندت

تنها تکیه گاه من.

 

 

 

 

                                                                    محمد امین عابدین

                                                                                                                      خرداد ۸۷

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 9:23 |

*تو را که می بویم از تمام شعرهای جهان بی نیاز می شوم.

به علی معلم و ماهنامه توقیف شده دنیای تصویر.

 

ژیل ژاکوب مدیر جشنواره جهانی فیلم کن در سال 2007 به مناسبت شصتمین سال برگزاری این جشنواره معتبر سینمایی از 34 کارگردان معروف و نه چندان معروف از چهار جهان گوشه جهان در خواست می کند تا هر کدام یک فیلم سه دقیقه ای درباره کن یا سینما در قالب عنوان ((هر کسی سینمای خودش)) بسازند که در این میان بهترین فیلم این مجموعه به کن لوچ فیلمساز بزرگ انگلیسی مربوط می شود. داستان فیلم از این قرار است که پدر و پسری در صف یکی از مجتمع های سینمایی ایستاده اند و می خواهند فیلمی را برای  تماشا انتخاب کنند اما با خواندن داستان فیلم ها که یکی از آنها درباره زامبی ها و آدم خوارهاست یکی اکشن و کشت و کشتار است، دیگری مستهجن و سکسی است و همین طور تابه آخر ، عاقبت پسر بچه به پدرش می گوید: از خیر فیلم دیدن بگذرند و به تماشای فوتبال بروند. اما بامزه ترین اپیزود این ضیافت سینمایی ساخته رومن پولانسکی نابغه لهستانی است که در واقع یک هجویه سینمایی است . زن و شوهری به دیدن فیلم پورنو و مبتذلی رفته اند با شروع شدن یکی از صحنه های تحریک آمیز فیلم ، مردی که چند ردیف عقب تر نشسته شروع می کند از خودش صداهای عجیب و غریب در آوردن.زن از شوهرش می خواهد کاری بکند. شوهر موضوع را به مدیر سینما می گوید و مدیر سینما هم سراغ این مرد می رود و از او می خواهد که بلیتش را نشان دهد. مرد درحالی که هنوز همان صداها را از خودش در می آورد بلیتش را نشان میدهد.مدیر سینما می گوید صندلی شما که این جا نیست ، توی بالکن است پس چرا این جا نشسته اید؟ طرف می گوید: در بالکن نشسته بودم ولی افتادم پائین.

 

 

 

* تکه ای از شعر مهدی علاقمند صاحب هوشیار تنگ بی ماهی.

* منبع: مجله فیلم شماره ۳۷۹

 

                                                                      محمد امین عابدین

                                                                                                                          خرداد ۸۷

 

+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 18:8 |

*گودو یک ایرانی بود

 

تمامی ادیان یک موعود دارند: سوشیانت، مسیح، مهدی و . . .

در بسیاری از زمان ها، جوامع مختلفی منتظر قهرمانی بوده اند که بیاید و وضعیت موجودشان را به موقعیت بهتری تبدیل کند. خیلی وقتها این قهرمان ها نیامده اند یا آمده اند و موفق نشده اند؛ البته گاهی هم آمده اند و موفق هم شدند که در تاریخ ثبت است.

در بسیاری جوامع و فرهنگ ها این اکثریت است که درست یا غلط، قهرمان را انتخاب می کند یا کسی را به قهرمانی می رساند. در این زمانه اما کمتر کمبود سوپر استارها احساس می شود. جوامع یاد گرفته اند که خود امورات خود را سامان دهند(حداقل در اکثر موارد این طور است).

اما . . .

ما در ایران سالهاست که چشم انتظار قهرمان خود هستیم و ظهورشان را انتظار می کشیم. تقریباَ جزیی از فرهنگ ما، اخلاق ما و حتی زندگی روزمره ما شده است. منتظریم ستاره ای در آسمانتاریک سیاست این مملکت بدرخشد و این شب یلدا را پایان بخشد، منتظریم تا یک معلم اخلاق سکان فرهنگی کشور را به دست گیرد و این فرهنگ سوراخ، سوراخ ما را وصله پینه کند. منتظریم تا سرداری سلحشور مرزهای این سرزمین را امنیت و ثبات بخشد تا بلکه غرور از دست رفته مان احیا شود. منتظریم تا کسی بیاید و بگوید چه بکنیم تا ساکنان این مرز و بوم قدم در راه ترقی و تعالی گذاشته و کشوری آباد و سرافراز بسازیم. منتظریم تا یک مربی سرشناس و بزرگ خارجی، سرمربی تیم ملی شود و استعدادهای جوانان این خاک پیر را شکوفا کند و از هر یک، درختی تناور و سایه گستر بسازد.

منتظریم تا کسی یا شانسی، یکی از همین روزها در خانه ما را بزند و یک پول حسابی، یک شغل پر درآمد، یک همسر خوب، یک . . . به ما هدیه کند. همه ما منتظریم تا قهرمان موعودمان برسد. کسی غیر از خود ما، کسی بیرون از جامعه ما. منتظریم تا گودو از راه برسد و گرد راه نتکانده، ما را نجات دهد.

چرا اینگونه شده ایم؟ چطور این کهن بوم و بر که در گذر زمان فراز و نشیب های زیادی را تجربه کرده، سالیان سال است در نشیب گام بر می دارد؟ چگونه مردمان این خاک و آب که روزی در آسمانها پرواز می کرده اند، امروز شیوه بلند شدن از خاک را فراموش کرده اند؟

قسمتی از جواب این سوالات برای ما که در این سرزمین بزرگ شده ایم، روشن است. قسمتی دیگر کار جامعه شناسان و سایر کارشناسان است. نمی خواهم جواب این سوالات را بدهم و راهکار نشان دهم که نه اینجا جای این کار است و نه من مرد این کار.

اما این دفعه گودو آمده و کارش را انجام داده، خوشبختانه این دفعه گودو یک ایرانی است. شاید وقت آن است که خودمان را باور کنیم. شاید (به فرض محال) شروعی است برای اعتماد به نفس، تخصص گرایی(نه تعهدگرایی)، ملی گرایی، پشتکار، تلاش، صبور بودن، امید داشتن و رعایت اخلاقیات و تشخص در همه امور و همه جا و . . .

برای بسیاری از جوانان و مردم این سرزمین قهرمان جدیدی ظهور کرده و او کسی نیست جز افشین قطبی.

بدون شک قهرمانی پرسپولیس نتیجه عوامل متعدد و متفاوتی است، اما همه دریک مورد اتفاق نظر دارند «نقش افشین قطبی انکار ناپذیر است».

وقتی بعد از سالیان سال کسی پیدا می شود که – از یک نظر – به اسطوره پروین تنه می زند و ملقب می شود به افشین امپراتور، وقتی می بینی و می شنوی بسیاری افشین قطبی را عاشقانه و صمیمانه دوست دارند، وقتی که نقش او در تیم از آقای گل لیگ و سایر عوامل بیشتر به چشم می آید، وقتی که به قول عادل فردوسی پور «حماسه قهرمانی» پرسپولیس موجب راه افتادن کارناوال های شادی در تهران، کرج، شیراز، اهواز و . . . می شود،. وقتی که می بینی بسیاری از افراد خنثی – از لحاظ فوتبال – حامی پرسپولیس شده اند فقط به خاطر افشین قطبی. وقتی که می بینم دوست استقلالی ام به خاطر برد پرسپولیس هوار می کشد و خانواده اش با حیرت او را نگاه می کنند، . . .

 وقتی بسیاری از رفتارهای این جامعه منفعل و خسته و دلشکسته و ناامید را می بینی، باور می کنی که قهرمان جدیدی ظهور کرده است

حالا دلیل این همه حمایت هرچه می خواهد باشد؛ رفتار با کلاس، حرفه ای گری، شخصیت والا و برجسته، برخورد موقر، سخن گفتن شیرین یا به قول دوست استقلالی ام «زنده کردن روح آریایی» یا هر چیز دیگر.

این مرتبه قهرمان واقعاَ ظهور کرده و خوشبختانه موفق هم شده !

من از جانب خود از افشین قطبی به خاطر شاد کردن دل بیش از 25 میلیون پرسپولیسی(طبق گفته سایت AFC پرسپولیس با بیش از 25 میلیون هوادار در سطح قاره کهن، پرطرفدارترین تیم آسیاست) را شاد کرده، تشکر می کنم و برای او سلامتی، شادی و مفقیت آرزومندم. بابت همه چیز از همه عوامل باشگاه پرسپولیس سپاسگذارم. این قهرمانی را به همه کسانی که عصر روز 28 اردیبهشت ماه 87 رابا شادی سر کردند تبریک گفته، شادی بزرگتری(قهرمانی آسیا) برایشان آرزومندم.

 

 

 

                                                                     کیوان سید جواد

                                                                                            اردیبهشت 87

 

 

 

* کیوان نازنین رفیق همیشگی ام با اصرار من مطلبی نوشت در باب مردی به نام افشین قطبی و ریشه های تاریخی محبوبیت او.

 

+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 و ساعت 18:51 |

*من نمازم تو رو هر روز دیدنه...

 

به پوران گلفام همسرباوفای فرهاد مرد تنهای صدا.

 

ترانه قلب سروده شهیار قنبری ترانه سرای تبعیدی است که این روزها با حنجره مخملین مارتیک خواننده سالهای دورموسیقی پاپ به صدا تبدیل شده است. این ترانه بدون تردید یکی ازعاشقانه های ناب وکمیاب تاریخ ترانه نویسی ایران زمین است چرا که شهیار قنبری با ذهن خلاق و شاعرانه اش به واسطه صدای مارتیک خواننده ای که جنس صدایش به گونه ای است که لطافت و ظرافت ازتارهای صوتی اش به شنونده منتقل می گردد ما راوارد جهانی از واژه ها و کلمات عاشقانه واثیری می کند. دراین جهان قلب انسان که عرفاً جایگاه عشق است به مشت دست تشبیه می شود تا ازاین طریق مفهوم عشق با فرهنگ ملی و بومی ترانه سرا،خواننده و شنونده پیوند بخورد. ترانه از اینجاست که رنگ و بویی انسانی  و زمینی می گیرد  تا ما به چشمهای عاشقی برسیم که وسعت دیدش به اندازه تمام  پنجره های عالم است. پنجره هایی که نباید هیچ حصاروپرده ای جلویشان دیوار شود تا مانع تماشای شفاف و پاکیزه نورمعشوق بشوند.

 

قلب من اندازه مشت منه/مشتمو برای تو وا می کنم.

چشم من اندازه پنجره هاست/تو رو بی پرده تماشا می کنم.

 

در این مسیرعاشقانه ما از قلب و چشم به دستهایی می رسیم که ازگرمای دستهای معشوق داغ و بی تاب می شوند و همین گرماست که معشوق را در وضعیتی قرار می دهد تا ادامه دهنده راه شاپرک های همیشه مسافر باشد. در ادامه به جایی قدم می نهیم که ترانه سرا با هم جنس ها و هم دردهای خودش گفتگوراآغازمی کند و به طرزشگفت انگیزی ازگونه های خیس خودش به عنوان یک شاعر- ترانه سرا حرفه ای حرف می زند تا ما را برای ملاقات با ایستگاه ترانه اش آماده کند ایستگاهی که مهم ترین وکلیدی ترین رمزترانه قلب درآنجا برملا خواهد شد. مکانی که ترانه سرا فارغ ازهرگونه دلواپسی و وحشتی اعترافات تکان دهنده ای برای معشوقش به زبان می آورد.

 

دست من ادامه ی شاپرکاست / وقتی از شعله ی تو گّر می گیره.

اشک من از جنس بغض شاعراست/ که همیشه بدجوری سرازیره.

 

او به معشوقش می گوید: حرفهایش را راست و دروغ ، غلط و اشتباه ، درست و نادرست و صواب و ناصواب دوست دارد و این دوست داشتن دقیقا هم قد و اندازه می شود با علاقه اش به شعرهای زن شاعری به نام فروغ فرخزاد که در تاریخ شعر و ادبیات معاصر ایران سمبل و الگوی بی بدیل و دست نیافتنی زن ایرانی است.

 

حرفاتو راست و دروغ دوست دارم.

قد شعرای فروغ دوست دارم.

 

درانتهای ترانه شهیار قنبری دوباره به رویا پردازی همیشگی اش که ریشه آن را باید در تعلق خاطر او به مکتب جاودانه سورئالیسم جستجو کرد ، رجوع میکند و ما دست و پا بسته شاهد بیان آرزوهای عجیب و غریب و تفکر برانگیز او می شویم . آرزوهایی که از دلبستگی ها و آرمانهای مشترک بشری پرده برداری می کند و من و تو شرقی را به جهان مدرن وآزادی محورمتصل میکند.

 

 یکی از ما میتونه ابرارو سَر بِکشه / از لَجِ این قفسا صدتا کفتر بِکشه.

یکی از ما می تونه تا قناری بپره/با همین ترانه ها آبرویی بخره.

حرفاتو راست و دروغ دوست دارم.

قد شعرای فروغ دوست دارم...

 

 

 

 

* تکه ای از ترانه نماز سروده شهیار قنبری با صدای فریدون فروغی.

 

 

 

                                                                                                                  محمد امین عابدین

                                                                                                                       خرداد ۸۷

+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در شنبه چهارم خرداد 1387 و ساعت 8:54 |

یک مشت،سورئالیسم...

 

دستهای حلقه شده اینگرید برگمن دور کمرم

 

سواربرا سب جان وین

 

با کلاه چارلی چاپلین بر سرم

 

از شب های مرطوب ۱۸ سالگی می گذرم

 

تا تفنگ شکاری ارنست همینگوی

 

را بر - شقیقه ام- بگذارم.

 

 

 

                                                                                                                محمد امین عابدین

                                                                                                                   اردیبهشت ۸۷

 

 

+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:7 |

*دستی بکش به زخم من که از شفا گذشته ام...
به تمام کودکان پرورشگاهی.  

    

فصل بهار

مادر کودکش را به دنیا می آورد.

فصل تابستان

کودک به مادر لبخند می زند.

فصل پاییز

مادر کودک می میرد.

فصل زمستان

کودک بی مادر سردش می شود.

 

 

 

* تکه ای از ترانه برای دیدن تو ... سروده اردلان سرافراز با صدای معین.

                                                                                                                   

 

 

                                                                                                                   محمد امین عابدین

                                                                                                                     اردیبهشت ۸۷                                                                                                                       

                                                                                                               

+ نوشته شده توسط محمدامین عابدین در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:18 |