Deputy Dawg's Nephew Series Title Card
 
*صاحب یک قلب طلایی پشت یک ستاره ی حلبی...
به پسر بچه ای که در گرمای ۶۰ درجه اهواز دستمال کاغذی می فروخت.

كاراكتر دپيوتي داگ (همان معاون كلانتر خودمان) را شركت TerryToons Cartoon خلق كرد. سري‌هاي كوتاه مدت تلويزيوني‌اش (هر اپيزود هفت دقيقه)تهيه شد و از اوايل دهه 1960، چهار اپيزود از آن‌ها در يك نمايش تلويزيوني نيم‌ساعته پخش مي‌شد.آن صحنه مشهوري كه ماسكي و وينس، معاون را زوركي روي سن نمايش مي‌كشانند تا حسابي جلوی همه كنف‌اش كنند و ما خيال مي‌كرديم تيتراژ است، در واقع ربط‌دهنده اپيزودها به هم بود. دپيوتي داگ، اوايل دهه 1350 در ايران دوبله شد و تلويزيون تا مدت‌ها بعد از انقلاب با نام معاون كلانتر نشانش مي‌داد.دپيوتي داگ، با آن شكم جلو آمده و كلاه و ژيله‌اش، از تمام نشانه‌هاي مجري قانون بودن فقط نشان روي سينه را دارد و يادآور كاراكترهاي اين شكلي وسترن‌های جان فورد و هاوارد هاكس است. همة امور زندگي معاون در زندان كلانتري مي‌گذرد. ديتون آلن، كمدين و صداپيشه مشهور، با لهجه و گويش غليظ ايالت‌هاي جنوبي آمريكا به جاي دپيوتي داگ حرف مي‌زند و به ساده‌لوحي و روستازادگی اش مي‌افزايد، كاري كه ايرج رضايي هم در دوبله‌اش انجام داد و نوع كمدي بيان كارتون اصلي را در نسخه فارسي حفظ كرد. ماسكي (Musky Muskrat) موش آبي و وينس (Vince Van Gophe) يك موش حفار، دوستان معاون هستند و بيشتر ماجراهاي كارتون، سر و كله زدن‌هاي ديوانه‌كننده اين دو با معاون فلك‌زده است.

+ نوشته شده توسط محمد امین در پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۰ و ساعت 13:1 |

دکتر: کابوس هات از کی شروع شد؟

بیمار: از وقتی که با بعضی چیزها آشنا شدم.

دکتر: مثلا؟

بیمار: رمان، داستان کوتاه، داستان کوتاه کوتاه،فیلم ، تئاتر، موسیقی، مجله...

 

 

 

 

* عکس از جف وال / حرفه هنرمند شماره ۳۲.

*پدر/سینما/دونده...

* شماره ۱۲ مهرنامه و گفت و گوی خواندنی محسن آزرم و سعید عقیقی در باب سینمای امیر نادری.

+ نوشته شده توسط محمد امین در دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۰ و ساعت 20:41 |
 

 

 

 

 

 

 

 



به بهناز همسرش

جانش را گرفتی

یادش را نه

چه ساده لوح بودی مرگ.

--

به آتیلا

ناصر که مرد

مردی نام فرزندش را ناصر گذاشت

مرگ جلوی اداره ثبت احوال سیگار می کشید.

--

به آتوسا

مردی لبخند زد

مرگ برای اولین بار گریست.


 

 

 



 

*هر چه قدر شب های روشن را (موتمن/عقیقی) می بینم سیر نمی شوم انگاراین فیلم بخشی از وجود من شده است مثل فرهاد مهراد.

*ناصر خان حجازی از کودکی دوستت داشتم و تو اسطوره من بودی و هستی  و خواهی بود...

*یادداشت حمید رضا صدر در مورد ناصر حجازی(کلیک کنید)

+ نوشته شده توسط محمد امین در شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۰ و ساعت 18:40 |