به روز می رسد
و روز ترسناک است
از شب هم بیشتر...
به روز می رسد
و روز ترسناک است
از شب هم بیشتر...
یه مرد تنها یه صدا
تو فصل کودکانه ها
می خونه از گنجشگکا
از کوچه و بنفشه ها
یه مرد تنها یه صدا
منو می برد به آینه ها
به هفته خاکستری
به حسرت شبانه ها
مرغ سحر ناله می کرد
تو خواب و بیداری ما
از آسمون خون می چکید
غروبه تلخ جمعه ها
وقتی که من بچه بودم
سقفی برای عشق نبود
من و تو کم گفته بودیم
گاندی گلوله خورده بود
موی سیاه سپید نشو
تا گل یخ آب نشده
تا شب تیره زمین
رو برف آوار نشده
من با ترانه های تو
شبانه روز سرمی کنم
با صد هزار خیال خوش
صداتو باور می کنم
صداتو باور می کنم
صداتو باور می کنم
صداتو باور می کنم
صداتو باور می کنم....
* ۹ شهریور ۹۱به جبر زمان ۱۰ سال از تولد دوباره فرهاد و رجعت غم انگیزش به جهان ناپیدا و ۵سال از تولد وبلاگ شب های روشن که فرهاد یکی از بهانه های تولد آن است،خواهد گشت و این ترانه برای اوست که عزیزترین لحظات عمر مرا با صدایش آذین بست. به امید دیدارمرد تنهای صدا عالی جناب فرهاد مهراد...