*يك تجربه

پيرمرد پشت تابوت زنش كه روي دست مردم بود راه مي رفت و مي خنديد از او پرسيدند چرا مي خندي؟ گفت: چيزي نيست اولين باره كه بعد از 50 سال زندگي زناشويي ما با هم قدم مي زنيم و زنم غرولوند نمي كنه.





 

+ نوشته شده توسط محمد امین در یکشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 21:59 |