*ترانه ی بی شماره


ماه در دست من

در شبی بی روزن

زنی نقاش در خواب

دشنه ای  بر گردن

از طناب آویزان

گربه ای در میدان

ریزش برفی سرخ

در دل تابستان

سفره ای پر خنجر

یک سوار بی سر

از زمین روئیده

تلی از خاکستر

 

این چه کابوس ها ییست

که به من رو کرده

جسد رویاهام

تو سرم بو کرده

این چه کابوس ها ییست

که به من رو کرده

جسد رویاهام

تو سرم بو کرده

 

عکس فرهاد بر سقف

چمدانی در آب

شعله ها یخ بسته

مرگ ماهی در خواب

شعرشاعر نیمه

عطر گل ها رفته

مانکن تو ویترین

قمری پر بسته

 

 

این چه کابوس ها ییست

که به من رو کرده

جسد رویاهام

تو سرم بو کرده

این چه کابوس ها ییست

که به من رو کرده

جسد رویاهام

تو سرم بو کرده






*دل ترانه:کابوس هایم را ترانه می کنم تا با من عجین نشوند و از من به فضا پرتاب شوند.شاید این گونه از دستشان خلاص شوم.آیا خلاص می شوم از دستشان؟؟؟

+ نوشته شده توسط محمد امین در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ و ساعت 12:53 |