*چهل و ششمین ترانه

شب می گذره

روز می گذره

خاطره ی خوب می گذره

هر جا بری

هر جا باشی

دیروز و امروز می گذره

تو می مونی

من می مونم

قافله ی عمر می گذره

یادت باشه

یادم باشه

پرنده ی زخمی ما

یه روزی بازم می پره

پر می گیره

از خونه ها

از کوچه ها

تا لب چشمه می پره

اما هنوز در به دره

از من و تو خسته تره

ولی می خواد هر جور شده

ما رو تا رویا ببره

حتی واسه دل خوشیمون

تا ته ابرا بپره

چاره چیه؟

زندگیه

شروع میشه

تموم میشه

غنی بشی

فقیر بشی

در گذره ، می گذره

باید باهم یکی بشیم

از تنهایی که بهتره

تنها شدن چه قد بده

از عاشقی هم بدتره

اون که دلی رو بشکنه

خودش میدونه آخره

فقط اینو خوب میدونم

که روزگارم می گذره

خوب و بدش

مرد و زنش

جوونی با تاب و تبش

مثل همیشه می گذره

 

چی می مونه

کی می دونه

تو سر ما چی می گذره؟

چی می مونه

کی می دونه

تو دل ما چه خبره؟

 


+ نوشته شده توسط محمد امین در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۱ و ساعت 23:50 |