*موعظه غوک

در هجوم تشنگی در سوز خورشید تموز

پای در زنجیر خاک تفته می نالد گون:

"روزها را میکنم پیمانه با آمد،شدن"

غوک نیزاران لای و لوش گوید در جواب:

"چند و چند این تشنگی؟خود را رها کن همچو ما

پیش نه گامی و جامی نوش و کوته کن سخن"

بوته خشک گون در پاسخش گوید:"خمش!

پای در زنجیر،خوشتر تا که دست اندر لجن"

 

در این شعر شاعر از دو موجود زنده صحبت می کند یکی بوته گون که نماد ایستایی و سکون و دیگری غوک که نماد حرکت و جست و خیز است. در ابتدا با گلایه ای از سوی گون مواجه می شویم که از تکراری که به واسطه ی زنجیر بودن پاهایش در خاک به آن دچار شده سخن می گوید و این گلایه را غوک نیزار می شنود و به او می گوید باید خودت را از این زنجیر رها کنی و به رهایی برسی و گون جواب تامل برانگیزی به او می دهد با این مضمون که اگر پاهایش در زنجیر باشد بهتر از این است که مثل غوک دستهایش در لجن زار باشد و حاضر است این اسارت در خاک تشنه و خشک را در زیر تابش شدید خورشید تحمل کند اما به زندگی انگل وار و در مکانی بد بو و کثیف تن در ندهد. 

 

 

*شعراز استاد محمد رضا شفیعی کدکنی

+ نوشته شده توسط محمد امین در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۱ و ساعت 9:19 |